تبلیغات
تمام هستی(کلبه ی تنهاییم) - حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم
تمام هستی(کلبه ی تنهاییم)

شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نیومد روی زبونم كه بگم بی تو چی هستم ؟

كه بگم دیوونتم من ! زندگیمو به تو بستم

شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو دیدم مثل آئینه ، توی تنهایی شكستی

من كلامی نمی گفتم كه برام زندگی هستی !

نمی دونستی كه چون گل ، توی قلب من شكفتی

چشم تو پر از گلایه ، اما هرگز نمی گفتی !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شاید اونجوری كه باید قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم نتونستم



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 شهریور 1389 توسط افسانه | لطفا نظر دهید ()
درباره وبلاگ
غروب تنهاست و غریب است من از غروب تنها ترم و غریب تر
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد آهنگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس